مردی بود که مردم را بسیار مورد آزار واذیت قرار می داد ، با همه شوخی های بیجا می کرد . پس از هر شوخی هم سعی می کرد ذهن طرف مقابل رااز کار خود منحرف کند
عده ای از جوانان باهم دوست بودند ، تصمیم گرفتند ، برای ماجراجویی به هندوستان سفرکنند.اسباب ووسایل خود را جمع کردند . بسوی هند حرکت کردند.
پادشاهی ، به دیدار یکی ازعارفان بزرگ رفت وبه او گفت : ” ای شیخ ! از من چیزی بخواه تا من آن را برای تو فراهم کنم !”
لقمان حکیم ، فرد سیاه چرده وضعیف بود.در دوران کودکی وجوانی ، غلام خواجه ای ثروتمند بود وبرای او کار می کرد
نسل پیشتاز ، نونگر ، دگراندیش وخود ایستای زمانه ای ما ؛ ضرورت دارد تا از منابع ومتون علمی و فرهنگ باستانی و معاصر سرزمین خراسان ، آگاهی حاصل نمایند. وبااین سلاح معنوی شخصیت علمی ودینی وفرهنگی خویش را تقویت بخشند
